هوش هیجانی در مدیریت

هوش هیجانی در مدیریت: بر طبق فروم جهانی اقتصادی (The Future of Jobs Report 2018) هوش هیجانی یکی از ده مهارت و توانایی مهم و ارجح سال 2022 خواهد بود. علم عصب شناسی این را تصدیق می کند که احساسات و عواطف، از عوامل مهم در هوش هیجانی، تاثیر به سزایی در تفکر و در نتیجه تصمیم گیری دارد. از این رو غیر قابل انکار است که این مهارت به شکل دومینو و زنجیره ای جزو یکی از مهارتهای مهم مدیریتی محسوب شود. بنابراین این تصور دور از ذهن نیست که هوش هیجانی بدون مدیریت و مدیریت بدون هوش هیجانی را مانند اتومبیلی بدانیم که ناچار به حرکت تنها با دو چرخ است. همانطور که یک اتومبیل به چهار چرخ نیاز دارد تا بتواند حرکت کند، داشتن یک زندگی یا حرفه بهتر و موفق‌تر منوط به وجود هر دوی هوش هیجانی بالا و همچنین مدیریت بالاست. موفقیت یعنی تعادل بین این دو. هر چه دانش مدیریتی ما بالاتر باشد، بهتر می‌توان هوش هیجانی را بالا برد و همچنین هر چه هوش هیجانی بالاتر باشد، در مدیریت موفق‌تر خواهیم بود. به نظر می‌رسد دانستن تاثیری که هوش هیجانی در مدیریتِ حرفه و زندگی ما دارد، انگیزه و اشتیاق ما را برای به کارگیری فنون مدیریت در افزایش هوش هیجانی بیشتر می‌کند.

آوردن این نقل قول از رالف والدو امرسون جالب توجه است که:

Nothing great was ever achieved without enthusiasm.
Ralph waldo emerson

هیچ هدف بزرگی بدون اشتیاق و علاقه به دست نمی‌آید.

رالف والدو امرسون

در گذشته عملکرد اقتصادی و کنترل کیفی کارمندان معیاری برای این کارآمدی بود اما در دنیای امروز که همه چیز در حال تغییر و گذر است، همکاری افراد با همدیگر و خلاقیت و نوآوری آنها برای افاقه هوش هیجانی در مدیریت معیار اصلی است.
هدف علم مدیریت، بالا بردن کارآمدی و اثربخشی بیشتر است. اما هوش هیجانی چگونه به محقق شدن این امر یعنی افزایش کارآمدی کمک می‌کند؟ در ادامه به چند تاثیر هوش هیجانی خواهیم پرداخت که مستقیم و غیر مستقیم به عملکرد و کارآیی بالای کارمندان و افراد جامعه منجر خواهد شد.

ارتباط با عواطف و احساسات

اولین و پایه ای ترین مبحثی که در تاثیر هوش هیجانی در مدیریت مدنظر قرار می گیرد، مدیریت احساس است. هوش هیجانی این فرصت را به ما می دهد تا با احساسات خود ارتباط گرفته و آنها را بشناسیم و همین شناخت احساسات با اینکه ابتدایی و پیش پا افتاده به نظر می رسد، تاثیر مهمی در کنترل رفتار فردی ما و همچنین مدیریتِ روابط بین فردی دارد. پر واضح است که اگر بتوانیم رفتارمان با خودمان و با دیگران را کنترل و مهار کنیم، در مدیریتِ حرفه، کسب و کار و زندگی مان موفق تر خواهیم بود. این گونه تاثیر هوش هیجانی در مدیریت را نظاره گر خواهیم بود.

کاهش استرس

 

کاهش استرس

 

استفاده از تکنیک‌ های مختلف در افزایش هوش هیجانی مانند نوشتن، مدیتیشن، گردهمایی و تشکیل گروه به منظور انجام فعالیت‌های مشترک و دیگر تکنیک‌هایی که پیش از این در متن های قبلی بارها ذکر شده، خود به خود باعث کاهش استرس و اضطراب فردی و بین فردی می شود و در نتیجه شاهد تاثیر هوش هیجانی در مدیریت زندگی شخصی و حرفه ای و موفقیت نهایی خواهیم بود. مهمترین حسی که اضطراب و استرس را ناشی می شود، ترس است. یک مدیر با کمی تفکر و تامل بر احساسات خود و کارکنان متوجه می شود که ترس از ریشه ای ترین احساس است: ترس از به نتیجه و هدف نرسیدن، ترس از از دست رفتن اعتبار شرکت، کارکنان و یا حتی خود مدیر و یا ترس از ریسک کردن و از دست بخشی از سود و اموال یا اطلاعات. زمانی که به وجود این ترس پی می بریم، با انجام فعالیت های خاصی مانند نوشتن و یا مدیتیشن به صورت خودکار به راهکار دسترسی خواهیم داشت.

تاثیرگذاری

با شناخت احساسات و یافتن راهکار با انجام فعالیت های به خصوص، موفق خواهیم شد بر دیگران تاثیر گذاشته و آنها را به انجام بهتر و بیشتر کار و فعالیت بهینه تر تشویق کنیم. هوش هیجانی به عنوان مهارتی نرم یا soft skill به شما این امکان را می دهد که بتوانید بر دیگران تاثیر گذاشته و آنها را مجاب کنید آنچه بیشتر به صلاح شرکت و مجموعه است انجام دهند. هر چه فرد مهارتهای خود را در هوش هیجانی بیشتر کند، در این متقاعد کردن موفق تر خواهد بود طوری که افراد با اطمینان خاطر و رضایت بیشتری فعالیت می کنند و این حس را نخواهند داشت که به زور مجبور به انجام کاری شده اند. در بالاترین حد و سطح قدرت این مهارت، کارکنان خود بدون اینکه مدیر کاری انجام دهد، داوطلب به انجام فعالیت مدنظر خواهند شد و اگر این شکوفاییِ هوش هیجانی در مدیریت محسوب نشود، پس چیست؟

تصمیم گیری بهینه

 

تصمیم گیری بهینه

 

شناخت و تشخیص آنچه در درون شما می گذارد به خودشناسی بهتر و شناخت آنچه در درون دیگران است به همدلی بهتر و در نتیجه هم افزایی بالاتر می انجامد. کلیه این شناخت ها در تصمیم گیری روزانه افراد کمک می کند.

از تصمیم های جزئی گرفته مانند:

امروز چه غذایی متناسب با بدن من و فعالیت من است؟
چه لباسی امروز می تواند بهتر حس و حال درونی من را با محیطی که در آن کار می کنم انطباق دهد؟
چه تمهیداتی بی اندیشیم تا بهتر بتوانم با همکاران و افراد محیط کاری بهترین سطح تعامل را داشته باشم؟
تا تصمیمات کلی تر مانند:
چگونه می توانم به همکار یا مدیر در انجام وظایفش کمک کنم تا عملکرد کلی شرکت بالا رود؟
چگونه می توانم به دوست همکار یا هر فردی کمک کنم تا احساسش را بشناسد و حال بهتری داشته باشد؟
و سوالات دیگر از این دست تصمیماتی هستند که باید گرفته شوند و هوش هیجانی به ما در انجام این تصمیمات کمک بیشتری می کنند و منجر به موثر واقع شدن هوش هیجانی در مدیریت خواهد شد.

حل و فصل بهتر چالش ها در مواقع ضروری

در هر مجموعه و فضایی این امکان وجود دارد تا با مواردی مواجه شویم که برایمان ناشناخته است. و چیزی که برای ما ناشناخته باشد، انرژی و زمان بیشتری را می طلبد. هر چه ما آشنایی کمتری با دنیای ناشناخته داشته باشیم، کنار آمدن با آن برایمان دشوار تر خواهد بود. تعامل بهتر با خود و دیگران این امکان را می دهد که بهتر از گذشته با این دنیا رو به رو شویم. همانطور که در مقاله قبل گفته شد، یکی از مواردی که به افزایش هوش هیجانی کمک می کند خواندن کتاب است به خصوص ادبیات. ادبیات در هر ژانری که باشد نه تنها ما را با نظرهای متفاوت آشنا می کند بلکه باعث می شود با دنیای جدیدتری آشنا شویم و همین رویارویی با دنیای ناشناخته را برایمان آسان تر میکند. کنترل بیشتر این دنیای ناشناخته ما را در حل و فصل چالشهای گوناگون در موقع بحرانی یاری داده و این یکی دیگر از نتایج هوش هیجانی در مدیریت است.

ریسک پذیری

 

ریسک پذیری

 

در فضایی که افراد در آن احساس امنیت می کنند، از لحاظ روانی راحت تر قادر خواهند بود ریسک کرده و موقعیت خود را به خطر بی اندازند. هوش هیجانی که ما را با احساسات و عواطف گوناگون خود و دیگران مواجهه و آشنا می سازد، این فضای امن را برای افراد مهیا میکند. در نتیجه احتمال ریسک پذیری که خود عاملی مهم در مدیریت است افزایش یافته و ما شاهد رشد و نمو و تاثیر و تاثر هوش هیجانی در مدیریت خواهیم بود.

کلام آخر

تاثیرات هوش هیجانی در مدیریت در کنار دیگر زمینه های زندگی بی شمار است. از مهم ترین آن یعنی ارتباط با عواطف و احساسات گرفته تا دیگر نتایج آن از قبیل کاهش استرس، تاثیرگذاری، تصمیم گیری بهینه، حل و فصل بهتر چالش ها در مواقع ضروری و ریسک پذیری هر کدام قابل بررسی و ارتقا می باشد. تک تک این عوامل نیاز به توسعه در سطح فردی و بین فردی دارد و سرعت ارتقای آن فرد به فرد متفاوت است. اما امر ارتقای مهارت های مربوط به هوش هیجانی در کنار مهارت های مدیریتی مانند عمل با یک تیر دو نشان زدن است چرا که این دو امر در هم تاثیر و تاثر دارد و گریز ناپذیرند.

 

همین حالا شروع کن!

دیدگاهتان را بنویسید

آخرین فرصت ثبت نام در دوره میتوز