داستان استارباکس

خلاصه مطلب

برخی از کسب وکار ها داستان های بسیار جذابی را دارند که می توانیم از آنها به بهترین شکل برای ادامه زندگی یا راه
تیم تولید محتوا ماهان تیموری
تیم تولید محتوا ماهان تیموری
5/5
فهرست مطالب

برخی از کسب وکار ها داستان های بسیار جذابی را دارند که می توانیم از آنها به بهترین شکل برای ادامه زندگی یا راه اندازی کسبوکار شخصی خودمان استفاده کنیم. قطعاً یکی از آنها داستان استارباکس می باشد. داستانی که ابتدا توسط سه دوست شروع شد و سپس توسط هوارد شولتز ادامه پیدا کرد. داستانی که در آن رهبر اصیلی مثل شولتز برای آنکه تجربیات تلخ او در گذشته را تجربه نکنند و احساس بدی نداشته باشند، زحمت های بسیار کشید و آنطور که دلش می خواست ادامه داستان استارباکس را نوشت. لطفاً تا انتهای مقاله به خصوص آن قسمت که به زندگی شخصی هاوارد شولتز و تاثیر آن در داستان استارباکس اشاره شده، با ما همراه باشید.

در انتهای این مقاله شما یاد می گیرید که چطور با استفاده از داستان زندگی خودتان، ارزشتان را در زندگی پیدا کنید و به دیگران کمک کنید.

شروع داستان استارباکس

سه دوست به نام های جری بالدوین، زو سیگل و گوردون بوکر که در دانشگاه سان فرانسیسکو با هم آشنا شده بودند، تصمیم گرفتند که برای خودشان کسب وکار راه انداز کنند. آنها پس از تحقیقات بسیار در نهایت مصمم شدند که کسب و کار فروش قهوه و تجهیزات مرتبط با آن را آغاز کنند. به همین دلیل در کنار شخصی به نام آلفرد پیت تمام آموزش های مربوط به قهوه مانند بودادن قهوه و طرز استفاده از وسایل مختلف گذراندند و سرانجام در ۳۱ مارس سال ۱۹۷۱ در شهر سیاتل این قهوه فروش کار خودش را آغاز نمودند و نام مغازه خودشان را استارباکس گذاشتند و از همین جا بود که داستان استارباکس کلید خورد. آنها چند سالی را به همین نحو گذراندند و کسب و کارشان را رشد دادند تا جایی که تصمیم گرفتند برای افزایش فروش از یک مشاور فروش بهره بگیرند.

مدیر عامل استارباکس

ورود هوارد شولتز به داستان استارباکس

هوارد شولتز همان مشاور فروش بود که این سه دوست تصمیم گرفتند او را استخدام کنند. سرانجام هاوراد که یکی از کارمندان متخصص فروش در شرکت زیراکس بود که به استارباکس پیوست.

هوارد شولتز برای آنکه در رشد کسب وکار و جذاب تر شدن داستان استارباکس نقشی داشته باشد به ایتالیا سفر کرد تا با رسم و رسومات قهوه فروشی و کافه های آنها بیشتر آشنا شود.

در سال ۱۹۸۲ هوارد شولتز خلق کنند اصلی داستان استارباکس به سه شریک اصلی پیشنهاد داد که قهوه های اسپرسو و بیرون بر برای مشتریان آماده کنند. تا مردم بتوانند قبل از رفتن به محل کار از آن استفاده کنند اما ‌آن سه شریک به دلیل آنکه در آن سالها اکثر مردم اعتقاد داشتند که قهوه باید در خانه درست شود، رد کردند. از نظر آن‌ها ورود به عرصه فروش نوشیدنی، باعث انحراف مسیر و مانع از رسیدن به هدف مورد نظرشان می‌شد.

خرید استارباکس

در سال ۱۹۸۵، شولتز به تنهایی یک سری کافی شاپ زنجیره‌ای را تحت نام «ایل جورناله» تأسیس نمود. در سال ۱۹۸۷ زمانی که هوارد متوجه شد که آن سه دوست قصد واگذاری سهام را دارند برای خریدن آن اقدام کرد. او برای اینکار به جذب سرمایه از سرمایه گذاران خصوصی پرداخت اما یکی از آنها که می خواست خودش کامل سهام را داشته باشد و مالک اصلی باشد هوارد ر تهدید کرد که اگر سهام را به او واگذار نکند هیچ جایی در سیاتل نخواهد داشت. هوارد با اینکه بسیار ناراحت بود تصمیم گرفت که در دو هفته تمام پول را جور کند. او پس از دو هفته ۳.۸ میلیون دلار را کامل پرداخت. این موضوع اولین چالش در مسیر داستان استارباکس بود نخستین کافی‌شاپ‌های زنجیره‌ای استارباکس در همان سال، در شهرهای شیکاگو در آمریکا و ونکوور در کانادا تأسیس شدند و این گام بسیار مهمی در ادامه داستان استارباکس می باشد.

 

در سال ۱۹۹۶ نخستین کافی‌شاپ استارباکس در خارج از آمریکای شمالی در شهر توکیو در ژاپن راه اندازی شد و همین مسئله یک گام موثر برای شکل گرفتن استارباکس امروزی بود و تاثیر زیاد در داستان استارباکس داشت. در سال ۱۹۹۸ فروشگاه‌های این شرکت در بریتانیا نیز مورد استقبال فراوانی قرار گرفت.

در ماه آوریل سال ۲۰۰۳، کافی شاپ های استارباکس به عنوان بهترین عرضه‌کننده قهوه در سیاتل، واشینگتن انتخاب شد و شمار شعبه‌های آن در سراسر جهان به شمار ۶۴۰۰ رسید.

شکست هایی در داستان استارباکس

در سال ۲۰۰۰ هوارد شولتز، مسئولیت استارباکس را به مدیرعاملی جدید به نام جیم دونالد سپرد و خودش به عنوان رئیس هیئت مدیره در کنار شرکت ماند. تنها هفت سال بعد شرکت با کاهش فروش مواجه شده بود و از طرفی بحران اقتصادی سال ۲۰۰۷ و ۲۰۰۸ نیز شرایط را برای اکثر شرکت ها سخت کرده بود.

در همین زمان هوارد برای حل این مشکل، نامه ای به دونالد و هیئت اجرایی زد که اتفاقی به دست خبرگذاری ها رسید. او در این نامه در مورد بی ارزش شدن تجربه ای که استارباکس برای مشتریان ایجاد می کند نوشته بود که جنجال بزرگی را در رسانه ها به پا کرد.

او در سال ۲۰۰۸ به کسب و کار برگشت و خلق داستان استارباکس را دوباره رسما به دست گرفت. اقدام اولیه او برای ادامه داستان استارباکس، تعطیلی نیم روزه تمام فروشگاه های آمریکا به منظور آموزش کارکنان و تاکید بر الزام احیای فرهنگ اصیل استارباکس بود. از آن زمان موفقیت های عظیمی در داستان استارباکس مشاهده می شود.

پیشنهاد ما به شما : گرمایش جهانی

استارباکس

داستان زندگی و سفر رهبری هاوارد شولتز

بیل جورج در کتاب کشف شمال حقیقی که آقای محمد رضا پایدار و خانم شیما قدیری آن را به فارسی ترجمه کرده اند و نشر آریانا قلم زحمت چاپ آن را برعهده داشته است، اعتقاد دارد که اگر می خواهید تبدیل به یک رهبر اصیل شوید باید خودتان را به طور کامل بشناسید. داستان های زندگی خودتان، شکست ها و موفقیت هایی که به دست آورده اید و حقایق تلخ و شیرینی که درباره شما وجود دارد. شما تنها زمانی می توانید سفر رهبری خودتان را آغاز کنید که نسبت به خودتان آگاه باشید. در قسمتی از این کتاب درباره داستان استارباکس و تاثیر داستان زندگی شخصی هاوارد شولتز روی این برند صحبت شده است که در ادامه به بررسی آن می پردازیم.

هوارد شولتز در سال ۱۹۵۴ در شهر بروکلین متولد شد. یک روز هاوارد که فقط هفت سال سن داشت و در کوچه مشغول بازی بود.، ناگهان مادرش از طبقه هفتم خانه فریاد زد هوارد سریع بیا داخل، پدرت دچار حادثه شده . اتفاقی که در ادامه رخ داده یکی از مهم ترین عوامل شکل گیری موفقیت و داستان استارباکس می باشد.

او پردش را در حالی دید که با یک پای کاملاً گچ گرفته در اتاق نشیمن روی مبل افتاده بود. پدر شولتز راننده یک شرکت باربری بود. در آن روز روی تکه ای یخ سرخورده بود و پایش شکسته بود.

پس از این اتفاق آن شرکت باربری او را از کار اخراج کرده بود و پدر هوارد کار و مزایای بیمه سلامت را همزمان از دست داده بود.

در چنین شرایطی مادر هوارد هم باردار بود و هفت ماه از بارداری اش می گذشت و در نتیجه نمی توانست کار کند. خانواده شولتز پولی نداشتندکه بخواهند به آن تکیه کنند و در نتیجه بسیاری از اوقات بر سر میز شام جر و بحث های زیادی بر سر اینکه از چه کسی باید پول قرض کنند و چطور باید قرض های خودشان را پرداخت کنند و جود داشت. مادرش از هوارد درخواست کرده بود که به ماموران وصول بدهی ها بگوید که والدین او در خانه نیستند.

هوارد با خودش عهد کرده بود که به طرز متفاوتی عمل کند. او می خواست شرکتی را بسازد که پدرش با افتخار در آنجا کار کند. او دوست داشت شرکتی را بسازد که با تمام کارکنان به درستی رفتار شود و برای آنها مزایای بیمه سلامت داشته باشند. شاید در آن زمان تنها چیزی که هاوارد به آن فکر نمی کرد داشتن ۱۹۱ هزار کارمند راضی در بیش از ۱۲۰ هزار شعبه در سراسر جهان بود.

شولتز در یکی از مصاحباتش گفته است که: الهامات من از مشاهده از کارافتادگی پدرم، پس از سی سال تجربه شغل طاقت فرسا سرچشمه گرفته است. در تمام طول این سال ها هیچ فرصت رشدی برای افرادی که تحصیلاتی نداشتند در شغل های کارگری وجود نداشت.

من می خواستم شرکتی را بسازم که پدرم هیچ وقت شانس کار کردن در آن را نداشت. شرکتی که بی توجه به رنگ پوستتان، شهری که از آن آمده اید، سطح تحصیلاتتان و فقط نسبت به انگیزه، مهارت هایتان شما را استخدام کند و تحت هر شرایطی برایتان احترام قائل باشد.

استارباکس

. حتی کسانی که به صورت پاره وقت در استارباکس کار می کنند تحت پوشش بیمه سلامت هستند و این موضوع تاثیر زیادی در شکل گیری موفقیت و داستان استارباکس داشته است و باعث شده که کارکنان این برند با احساس امنیت و اطمینان بیشتری کار کنند.

زمانی که شولتز دخترش را به خیابان های بروکلین که در آن جا زندگی می کرد، برد، دخترش با تعجب گفت که من متحیرم که چگونه از این جا جان سالم به در بردی. اما همین زندگی در محله های بروکلین بود که به شولتز این امکان را داده است که باهر کسی به راحتی ارتباط برقرار کند و به راحتی برای هر کسی احترام قائل شود.

او می گوید من در میان افرادی بزرگ شده ام که هر چه از کار گیرشان می آمد را هزینه می کردند و مدام در تکاپو بودند تابدهی هایشان را پرداخت کنند و احساس می کردند که هیچ امیدی برای رشد وجود ندارد.

شولتز ادامه می دهد که من از شکست ها و نداشتن احساس مسئولیت پدرم غمگین بودم و فکر می کردم که اگر تلاش می کرد می توانست موفقیت های بسیار بیشتری به دست آورد. پدر من با کار کردن در مقام راننده کامیون، تاکسی، کارگر ساختمان هرگز نتوانست بیش از ۲۰ هزار دلار در سال به دست بیاورد و مداماز نبود فرصت ها شکایت می کرد. بخشی از من که مرا هدایت می کند، ترس از شکست است. من به خوبی چهره محکوم به شکست بودن را می شناسم.

شولتز برای فرار از حس بازنده بودن وارد فوتبال شد. او می گوید که در زمین فوتبال لقب بچه فقیر را نداشتم. شولتز از طریق همین فوتبال توانست بورس تحصیلی از دانشگاه میشیگان را به دست آورد و به عنوان اولین فرد خانواده مدرک کالچ گرفت.

بعد ها با استخدام در زیراکس همین احساس وصف نشدنی برای موفقیت را از فوتبال به دنیای کسب وکار برد. شولتز از جو بوروکراتیک سازمان احساس خفقان می کرد و در این باره می گوید که باید جایی را پیدا می کردم که بتوانم خودم باشم. نمی توانستم به کم تر از آن قائل شوم. شما باید شجاعت این را داشته باشید تا مسیری غیر متعارف را دنبال کنید. شما نمی توانید در لحظه برای تجربه هایی که در زندگی به دست می آورید ارزش خلق کنید. زیرا هرگز نمی دانیدچه زمانی مسیر درست را پیدا خواهید کرد که شما را قادر سازدکه عقیده تان را کشف کنید.

 

غم انگیز ترین روز زندگی شولتز زمانی بود که پدرش را از دست داد. زمانی که او بحث ها و دعواهایی که با پدرش را با دوستش در میان گذاشت، دوستش به او گفت که اگر پدرت موفق بود، شاید این شور و انگیزه موفقیت در تو به وجود نمیامد.

پس از مرگ پدرم متوجه شدم که ناعادلانه درباره اش قضاوت کردم. پدرم هیچگاه فرصت یافتن احساس رضایت و عزت نفس از کاری پر معنا را پیدا نکرد. او نقاط قوتی مانند صداقت و تعهد به خانواده داشت که من آنها را نمی دیدم و فقط به این دلیل که پدرم تحت فشار سیستم ها بود او را قضاوت می کردم.

هوارد شولتز یکی از رهبرانی است که توانسته است ردپای موفقیت خود را در داستان زندگی اش کشف کند و از تجربیات خودش در کودکی و جوانی و بزرگسالی برای خلق افسانه و نوشتن داستان استارباکس استفاده کند.

او برخلاف بسیاری از افرادی که از جایگاهی ضعیف رشد می کنند، به اصالت و ریشه خود افتخاد می کند و موفقیت هایی که  د ربیش از  ۲۵ سال کسب و کار خودش به دست آورده است را به داستان زندگی اش نسبت می دهد.

استار باکس

کلام آخر

داستان زندگی شما چیست؟

شاید بهتر باشد که در انتهای مقاله کمی به خودمان بازگردیم و هر چند سالی که زندگی کرده ایم را مرور کنیم. چه قسمتی از زندگیمان، ما را بیشتر تحت تاثیر قرار داده است. چه اتفاقاتی را تجربه کردیم و دوست نداریم که هیچ کس دیگر آنها راتجربه کند. چه تجربیات و احساسات خوبی داشته ایم که می خواهیم، دیگران نیز آن را داشته باشند.

دقت داشته باشید که این موارد کاملاً‌ شخصی است. یعنی امکان دارد از نظر شما نداشتن بیمه سلامت اتفاق خیلی بدی نباشد. اما از نظر هوارد شولتز، نداشتن این بیمه خیلی دردسر ساز است و برای اینکه دیگران این احساس را تجربه نکنند داستان  استارباکس را خلق کرد.

همچنین می توانیم زندگی نامه افراد معروف و موفقی مثل دن بیلزرین را بخوانیم و به نکات مثبت زندگی آن ها پی ببریم.

پیشنهاد ما به شما : رشته مدیریت صنعتی

چه اتفاقی از نظر شما خوب یا بد است.

زمانی که این موضوع را کشف کردید فقط کافی است که در هر سطحی که هستید، آن را در زندگی خودتان پیاده کنید. به یاد داشته باشید شما اگر بخواهید مدام از داستان دیگران تقلید کنید، موفق می شوید اما ستاره نه. برای ستاره شدن باید از داستان و شکست ها و پیروزی های خودتان درس بگیرید. در نهایت باید بگوییم که ما تنها زمانی می توانیم که دیگران را رهبری کنیم که بتوانیم خودمان را رهبری کنیم.

 

تاریخچه جالب برند آدیداس adidasجیمز دایسونبرند شنلبرند اچ اند ام
استیو جابز (اپل)برند بولگاریبرند زارابرند مانگو
برند هرمسبرند ریبوکبرند گوچیبرند فندی
برند کنزوبرند کاننفیل نایتبرند پرادا
برند دیوربرند ورساچهبرند ویرجینبرند سامسونگ
برند کلوین کلاینبرند هوگو باسبرند اکوبرند سونی
برند تام فوردبرند پومابرند فیلابرند کوچ
برند تیسوتبرند هوآویبرند برشکابرند ونس
برند رولکسبرند یاماهابرند کانورسبرند لگو
برند کارتیهبرند آرمانیبرند لاگستبرند دیزل

 

اشتراک گذاری در linkedin
لینکدین
اشتراک گذاری در whatsapp
واتساپ
اشتراک گذاری در email
ایمیل
اشتراک گذاری در telegram
تلگرام

یک پاسخ

دیدگاهتان را بنویسید

دوست من سلام

امیدوارم حالت عالی باشه

با ما همراه شو

و سرمایت رو چند برابر کن

دوره سرمایه گذاری پلاس

دوست من سلام

امیدوارم حالت عالی باشه

50 درصد تخفیف برای دوره هوش مالی پلاس

لطفا شماره تلفن خود را درست وارد کنید تا هدیه از طرف ماهان تیموری در پنل کاربری قرار بگیرد